راهنما
خرید از خارج کشور
سبدخرید
درباره ما
تماس با ما
ورود :: عضویت
جملات زیبا
جستجو
شماره تماس ما 09019595005
سالگرد ازدواج دلتنگتم ولنتاین دوستی تولد سالگرد ازدواج احمد شاملو فروغ فرخزاد فریدون مشیری دوستی عاشقانه بامزه غمگین شاد و پر انرژی کودکانه شوخی حکیمانه نوروز دعوت تولد تبریک ازدواج کریسمس شب یلدا روز پدر روز معلم قدردانی دعوت رسمی خداحافظی روز مادر فارسی انگلیسی دلتنگتم آرزو/دعا حمید مصدق سعدی سهراب سپهری ولنتاین استاد شهریار حافظ نظامی حسین منزوی مولانا تسلیت آرزوی موفقیت
مناسبت شاعر یا نویسنده تم متن زبان


باز شب یلدا اومد،

بلندترین شب سال...

منتظرش می شینیم؛

از سال پیش تا امسال...

 

 

همون شبی که میگن؛

بلندتر از هر شبه...

شبای بعد یلدا،

کوتاه و کوتاه تره...

همه ی ما جمع می شیم؛

خونه مادر بزرگ؛

می شینیم زیر کرسی

هم کوچیک و هم بزرگ

روی میزش نشسته

قاچ های هندونه

یه کاسه ی بزرگ هست؛

انار دونه دونه؛

کیشمیش و پسته میده؛

با آلو و توت خشک،

نقل و نبات شیرین...

به هر کی میده یه مشت؛

آخ که شبای یلدا،

چه شور و حالی داره

هر کسی زود نخوابه؛

یک شب عالی داره...

چه خوبه شب یلدا؛

شبی بلند و زیبا...

به جای حرف دنیا؛

کنیم یاد خدا را...

سی ام آذره و یک  شب زیبا؛
یه  شب بلند به اسم شب یلدا؛

شب شب نشینی و شادی و خنده؛
شبی که واسه ی همه خیلی بلنده؛

همه ی اهل خونه خوشحال و خندون؛
آجیل و شیرینی و میوه  فراوون؛

شب قصه گفتن و یاد قدیما؛
قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما؛

شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره؛
جای پاییز رو زمستون می گیره؛

ننه سرما باز دوباره برمی گرده؛
کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده؛

یلدا چگونه این همه قدت بلند شد؟
طفل حقیر نازک مردادماه من!
امشب برات کیک گرفتیم و چند شمع...
کادو برات آمده یک شال و پیرهن...

یلدای بی ترانه ی وقتی تو نیستی...
در شعر های یخ زده پهلو گرفته است؛
لطفی کن و دوباره مرا یخ شکن نباش...
این عشق با نبودن تو خو گرفته است.

دیر آمدی دوباره زمستان رسیده است؛
فنجان چای و قهوه ی مان سرد میشود...
تنها ترین ستاره ی یلدای سال پیش؛
از آسمان چشم شما طرد می شود...


وقتی که از نهایت شب حرف می زنی؛
یلدا درست مثل خودت سرد می شود...
امسال هم زنی که تو تنها گذاشتیش؛
دارد برای روح خودش مرد می شود...




یلدا دوباره شعر و غزل را بهانه کرد...
با چند جمله ی متغیر / بدون حرف؛
با ساختار ذهنیتی پوچ و منحرف؛
مبهوت در سپیدی دستان خیس برف...

دیگر به مغز شاعری ام خون نمیرسد...
این شب دل غزل زده ام را چه میکند؟
با فال و قرص خواب و غزل حل نمیشود؛
این شعر تا سحر بشود سکته میکند.

بی‌ردی از پرنده و پرواز تا هنوز؛
نزدیک استحاله‌ی شبهای چشم تو؛
با فرصتی که باز به آغاز مانده است؛
در عادتم عجیب به یلدای چشم تو...

برفیست پشت پنجره ی روزهای سرد؛
دیماه فرصتیست برای بروز درد...
از شهر پرت جن زده ی ما فرار کن؛
دنیا سیاه چاله ی شومیست برنگرد...
در لابه لای این شب دیوانه گم شدند...
آن روز های خوب و قشنگی که داشتم...
یلدای پیروخسته این سال لعنتی؛
برداشت آنچه را که برایت گذاشتم...

یلدا؛ سپید سادگی ات را سیاه کن !
خوابند و بی دلیل کنارت نشسته اند...
لابد شبیه شمع تو را فوت می کنند؛
وقتی به جای پسته دلت را شکسته اند...



زل میزنم به اینهمه یلدای ناتمام؛
حل میشوم تمام تو را توی هیچکس؛
حافظ دوباره گفته نمی آیی بی دلیل؛
بغضی شکسته تر شده حالا نفس … نفس…

شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره        بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره
شب شادی وشـــور و مهربانی است        زمـــــــان همدلی و همزبانی است
در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد        محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد
به هرجا محفلی گرم و صمیمی است      که مهمانی درآن رسمی قدیمی است
به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل         شده بر پا بســــاط میــــوه – آجیل
ز خـــوردن خوردنِ این شـــــــــام چلّه         شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!
همــــــــــه با انتظاری عاشقــــــــــانه         نظـــــــر دارند ســـــــــوی هندوانه!
نشسته با تفاخـــــــــر  تــوی سینی          کنارش چاقـــــــــــویی را هم ببینی
چو گــــــــردد قــاچ قــــاچ آن هندوانه          شود آب از لب و لوچـــــــــــه روانه!
بســــــاط خنده و شادی فراهـــــــــم         اس ام اس می رسد پشت سر هم
جوانان آن طرف تـــر  جـــــــوک بگویند         دل از گرد و غبــــــار غـــــم بشویند
کسی را گـــر صدایی نیم دانگ است         در این محفل پی تولید بانگ است!!
زند بــــــــا “ای دل ای دل”  زیـــــر آواز         ز بعد آن  “هاهاها”یی کند ســـــاز!
ببندد چشــــــــم و جنباند ســـرش را         بخواند شعـــــــــــــرهای از برش را!
چنین با شور و نغمه – شعر و دستان        خرامان می رســــــد از ره زمستان
شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز        نمانده هیچ؛ جز  هشتاد و نه روز !
کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران        که در راه است فصــــــــل نوبهاران….


گــذشـت پــائــیـز آمـــد فـصــل سرمـــا؛
ســـر آغـــازش شـــب زیـبـــای یـلــــدا؛
چــه شـبـهـای درازی دارد ایــن فصـل؛
 یــقیــن زلـــف سیـاه گـیســـوی یـلــــدا؛
در ایـــن فـصــل زمستــان یـکدلـی بـه؛
محـــبــت دوسـتــی سـیــمــای یـلـــدا؛
شــب یـلـــــدا عـجــب نیــکــو فـتــــاده؛
 بـــه مــاه دی کـــه آیـــد بـــــوی یـلـــدا؛
در ایــــام گــذشتــه کـــرسی عـــشـق؛
بـپــــا بـــــود از شــــب والای یـلـــدا؛
بـــه روی کــرسـی و سیـنـی فــراوان؛
عـیـان بــود از صفــا صد خـوی یـلـــدا؛
لـحــاف و مـنــقـل و آتــش بــه خـانــه؛
نــشسـتـه دور هـــم هــمســوی یـلـــدا؛
ز بــــرف و داسـتـــان راه مــــانــده؛
سـخـنـها رفـتــــه از سرمــای یـلـــدا؛
ز سنـجــد آش کـشـک و قـصه گـفـتـن؛
بـسـی دریــــــای قــصـه پــــای یـلـــدا؛
ز نـــو رسمـی بـپـــا از بـهــــر فــــردا؛
صـفــــا و خـرمـــــی فـــردای یـلـــدا؛
مبــارک بـــاد فـصـل بـــرف و بــاران؛
بـــه یٌــمـن نــعـمـت دیـمــــــای یـلـــدا؛
مقــدم شکـــر ایـــزد کــن بــه عــالــم؛
ز حـــاصـل پـــر ثـمــــر دارای یـلـــدا؛
سلام ای فـصل سرد و برف و بــاران؛
خـــوش آمــد گـویـمـت فصل زمستان؛
اگــــر چـــه زحــمـتـی را نــیـــز داری؛
ولـکــن رحـمـت آری بــــاغ و بـستان.

یلدا یعنی به یادمان باد...
طولت یك دقیقه بیشتر باد...
یك دقیقه بیشتر با هم بودن...
شعر زندگی باید سرودن...
یلدا ای سنت نیاكان...
یلدای قشنگ و مهربانم...
به یاد تو روزها شمارم؛
یلدا ای بلندترین شب...
 
یلدا ای شروع فصل سرما..
یلدا ای باعث محبت آدمها...
یلدا ای معنی تولد...
یلدا ای دختر زمستان...
 

شب یلدا شد و رفتی و از غم خوانده ام؛
از این هجرت به آن شب گیسوان افشانده ام؛
گذشت اما هزاران شب از آن هجران و من؛
اسیر آن شب یلدای جانسوز مانده ام...


شب یلدای من آغاز شد...
نه سرخی انار ، نه لبخند پسته و نه شیرینی هندوانه...!!!
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست....
  یلدایت مبارک

بدو که روز کوتاهه...

 پائیز آخر راهه...

هندونه رو آوردی؟ جوجه هاتو شمردی ؟

زمستون میشه فردا؛

مبارک باشه یلدا


کاش میشد برای یک شب هم که شده هندوانه باشم
همان قسمتش که سهم توست!
یلدا مبارک
دو قدم مانده به رقصیدن برف؛
یک نفس مانده به سرما و به یخ؛
چشم در چشم زمستانی دگر؛
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان؛
یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما...
شب یلدا مبارک
دستانت را دور گردنم حلقه کن
این دوست داشتنی ترین شال گردن سال های سرد من است...
یلدات مبارک


یادمه همین یلدا بود
که ترشی انار با بوسه تو شیرین می شد؛
کاش معرفت بعضیا مثل شب یلدا بلند بود …
یلدا مبارک با معرفت...!!!

باور به نور و روشنایی است که شام تیره از دل شب یلدا
جشن مهر و روشنایی به ما هدیه می دهد...
یلداتون مبارک
عمرتون صد شب یلدا
دلتون قدر یه دنیا
توی این شبهای سرما
یادتون همیشه با ما
دل خوش باشه نصیبت
غم بمونه واسه فردا